تبلیغات
هیئت جوانان مکتب النبی - شهرستان سبزوار

بدی کردیم و خوبی یادمان رفت زدلــهــا لایـروبــی یــادمان رفــت*** به ویــلای شمالی دل سپردیم شهیدان جنوبی یادمان رفت

مناجات با امام زمان(عج)

یکشنبه 20 شهریور 1390 07:12 ب.ظ

نویسنده : ایوب ترشیزی برگویی

پائیز هم آمد، می بینی؟ گویی او هم منتظر است. ابرهایش را بنگر،

برای دوری از تو اشک می ریزند. برگ ریزان برای توست؛

 او هرسال زمین را به امید دیدنت فرش می کند

 چشم برگ ها به آسمان خیره مانده، بلکه منت نهی

 و بر سرشان قدم گذاری. درخت هم عریان می شود تا وقتی

تو می رسی، لباس نو بر تن کند و سبز بپوشد.

ولی آقای من؛ بین پائیز و بهار، تنها یک زمستان فاصله است.

 اما بین من و تو جاده ای بی انتها به نام

انتظار. من مسافر این جاده ام. جمعه منزلگه من است و اشک،

 تنها دارایی ام. هر کجا تو باشی، مسیر زندگی من از همان می گذرد.

مولای من؛ می ترسم از خزان.

نکند تو نیایی و قلب من در این جمود یخ زده منجمدشود!

 و در این راه، پیش از آنکه به تو برسم،

 چشمانم به راه سپیدت خیره بماند و تو را ندیده بمیرم!

راه به تو دور و بی نهایت شده است   

               این فاصله مایه خجالت شده است 

انگار که خواندن دعای فرجت      

            در وقت سحر ز روی عادت شده است

«این السب المتصل بین الارض و السماء؟!» 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : احسان شمس آبادی

   

تولد امام حسن مجتبی(ع)

كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، ص. 3 تا 8 و 474تا 484

مؤلف: سید هاشم رسولى محلاتى

پیش از این در تاریخ زندگانى پیامبر بزرگوار اسلام در حوادث سال سوم هجرت ذكر شد كه سبط اكبر آن حضرت، امام حسن(ع)، در سال سوم به دنیا آمد، و مشهور آن است كه این مولود فرخنده در شب نیمه ماه رمضان-بهترین ماههاى خدا-متولد شده، و البته در این باره در كتابهاى شیعه و سنت اقوال دیگرى هم نقل شده كه خلاف مشهور است (1) .

داستان ولادت و مراسم نامگذارى

و اما داستان ولادت به گونه‏اى كه در روایات شیخ صدوق(ره)در امالى و علل و عیون اخبار الرضا(ع)و روایات دیگر محدثین شیعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روایت‏شده این گونه است كه فرمود:

چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من چنان نیستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پیشى گرفته و سبقت جویم.در این وقت رسول خدا(ص)بیامد، و آن كودك را در پارچه زردى پیچیده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپیچید؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفیدى گرفته و كودك را در آن پیچید، آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود: آیا او را نامگذارى كرده‏اى؟

عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پیشى نمى‏گرفتم!

رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جویم!

در این وقت‏خداى تبارك و تعالى به جبرئیل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریك و تهنیت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسید: نام پسر هارون چیست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن‏»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن نامید... (2)

و در برابر این روایت، روایات دیگرى هم در كتابهاى علماى شیعه و اهل سنت آمده كه چون حسن(ع)به دنیا آمد، على(ع)او را«حرب‏»نامید، و چون رسول خدا(ص)اطلاع یافت‏به على(ع)دستور داد آن نام را به‏«حسن‏»تغییر دهد... (3)

و یا اینكه على(ع)نام این نوزاد را«حمزه‏»گذارد و چون حسین به دنیا آمد نام او را«جعفر»گذارد، و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبیده و به او فرمود: به من دستور داده شده كه نام این فرزند خود را تغییر دهم، سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن‏»و«حسین‏»بگذارد، و على(ع)نیز به دستور آن حضرت عمل كرد... (4)

ولى همان گونه كه صاحب كشف الغمه گفته است، این مطلب بعید به نظر مى‏رسد، و خلاف مشهور و ضعیف است، و مشهور همان است كه در روایت‏بالا ذكر شد، و باقر شریف در كتاب حیاة الحسن این گونه روایات را از موضوعات و جعلیات دانسته و دلیلهایى بر این مطلب ذكر كرده كه بهتر است‏براى اطلاع بیشتر به همان كتاب مراجعه نمایید. (5)

و در روایات بسیارى از طریق اهل سنت آمده كه این دو نام شریف‏«حسن‏»و«حسین‏»در جاهلیت‏سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن یكى از آن روایات كه طبرى در كتاب ذخائر العقبى روایت كرده، این گونه است كه عمران بن سلیمان گفته:

«الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سمیت‏بهما فى الجاهلیة‏» (6)

(حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهلیت‏سابقه نداشته است.)

انجام مراسم دینى و سنتهاى مذهبى

از جمله سنتهاى اسلامى درباره نوزاد، گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اوست كه رسول خدا(ص)این سنت را درباره این نوزاد عزیز انجام داد، و پس از اینكه او را به دست آن حضرت دادند، در گوش راستش‏اذان و در گوش چپ او اقامه گفت (7) .

و نیز براى نوزاد جدید عقیقه كرد(یعنى گوسفندى براى او قربانى كرد (8) و یك ران آن را به قابله داد، و در برخى از روایات است كه این كار را در روز هفتم انجام داد (9) .

و در روایت كلینى(ره)در كافى این گونه است كه پس از عقیقه این دعا را خواند:

«...بسم الله عقیقة عن الحسن‏»

(به نام خدا این عقیقه‏اى است از حسن...)

و به دنبال آن نیز این دعا را خواند:

«اللهم عظمها بعظمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعله وقاءا لمحمد و آله‏» (10)

(خدایا استخوان آن در برابر استخوان این نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وى، و خونش در برابر خون او، و مویش در برابر موى او، خدایا آن را وسیله حفاظتى براى محمد و خاندانش قرار ده.)

و همچنین رسول خدا(ص)دستور داد موى سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزاد«خلوق‏»-كه نوعى عطر مخلوط بوده-مالید، و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شیوه معمول آن زمان كه خون بر سر نوزاد مى‏مالیدند به اسماء كه راوى حدیث است فرمود: «یا اسماء الدم فعل الجاهلیة‏»

(اى اسماء مالیدن خون بر سر نوزاد از كارهاى زمان جاهلیت است!)

و در پاره‏اى از روایات اهل سنت آمده كه در روز هفتم مراسم ختنه نوزاد نیز انجام شد (11) ، ولى ظاهر روایات شیعه آن است كه از جمله مختصات ائمه دین(ع)آن بوده كه‏«مختون‏»(یعنى ختنه شده)به دنیا مى‏آمدند، جز آنكه به عنوان استحباب و سنت، صورتى (12) از این كار را انجام مى‏دادند... (13)

و از جمله سنتهاى نوزاد در اسلام تعویذ او به دعاست، یعنى براى سلامتى و حفظ او از چشم زخم و شیاطین جنى و انسى به وسیله خواندن یا نوشتن دعا او را در پناه خدا قرار داده و به خدا مى‏سپارند.

و طبق روایات بسیارى كه در كتابهاى شیعه و اهل سنت آمده، رسول خدا(ص)دو فرزند خود حسن و حسین(ع)را به این دعا تعویذ فرمود:

«اعیذ كما بكلمات الله التامة من كل شیطان وهامة و من كل عین لامة‏» (14)

(شما را پناه مى‏دهم به كلمات تامه و كامله پروردگار از هر شیطان بدخواهى و از هر چشم زخمى.)

و در روایت دیگرى است كه این گونه مى‏فرمود:

«اعیذ كما من عین العاین و نفس النافس‏» (15)

(شما را پناه مى‏دهم از چشم چشم زن، و نفس نفس زن.)

كنیه و القاب

و از جمله آداب و سنتهاى ولادت نوزاد پس از نامگذارى، تعیین كنیه‏براى اوست كه طبق حدیثى، امام باقر(ع)فرمود:

«انا لنكنى اولادنا فى صغرهم مخافة النبز ان یلحق بهم‏» (16)

(ما براى فرزندانمان در كودكى كنیه قرار مى‏دهیم، از ترس آنكه مبادا در بزرگى دچار لقبهاى ناخوشایند گردند.)

و كنیه آن حضرت بر طبق روایات بسیارى‏«ابو محمد»بوده و كنیه دیگرى نداشته است.

و اما القاب آن حضرت بدین شرح است: سبط، زكى، مجتبى، سید، تقى، طیب، ولى...

و مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمة پس از نقل كنیه و القاب آن حضرت از روى كتابهاى اهل سنت گفته است: مشهورترین این القاب‏«تقى‏»است و بهترین و شایسته‏ترین آنها همان است كه رسول خدا(ص)او را بدان ملقب فرمود و آن‏«سید»است. (17)

پى‏نوشت‏ها:

1.مستدرك حاكم، ج 3، ص 169، اسد الغابه، ج 2، ص 9، اكمال الرجال خطیب تبریزى، ص 627، حیاة الامام الحسن، ج 1، ص 59.

2.بحار الانوار، ج 43، ص 238، و به همین مضمون روایات بسیارى در كتب اهل سنت نقل شده كه بیشتر آنها در ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 492 به بعد ذكر شده است.

3.بحار الانوار، ج 43، ص 251، حیاة الحسن باقر شریف، ج 1، ص 63، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 501-492.

4.بحار الانوار، ج 43، ص 255، ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 498.

5.حیاة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.

6.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 488 و حیاة الامام الحسن بن على، ج 1، ص 63.و در مناقب ابن شهرآشوب از عمران بن سلیمان و عمرو بن ثابت نقل كرده كه گفته‏اند: «ان الحسن و الحسین اسمان من اسامى اهل الجنة و لم یكونا فى الدنیا»

7.بحار الانوار، ج 43، ص 239، مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 391، صحیح ترمذى، ج 1، ص 286، صحیح ابى داود، ج 33، ص 214، احقاق الحق، ج 11، صص 8-6.

8.و در برخى از روایات شیعه و اهل سنت آمده كه دو گوسفند براى حسن(ع)و دو گوسفند براى حسین(ع)قربانى كرد، ولى روایت‏یك گوسفند مشهورتر و از نظر سند هم قوى‏تر از روایات دیگر است، چنانچه در حیاة الامام الحسن نیز بدان تصریح كرده است.

9 و 10.بحار الانوار، ج 43، صص 239 و 250 و 257.حیاة الامام، ج 1، ص 64.ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 17-511.

11.نور الابصار، ص 108، و ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 519 به نقل از مفتاح النجا بدخشى.

12.و به تعبیر روایات‏«امرار موسى‏»مى‏كرده‏اند.

13.سفینة البحار، ج 1، ص 379.

14.سفینه، ج 2، ص 287 و ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 520 و 524 و 527.

15.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 527.

16.حیاة الامام الحسن(ع)، ج 1، ص 65.

17.بحار الانوار، ج 43، ص 255.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 25 مرداد 1390 11:45 ق.ظ

اسمس مخصوص ماه مبارک

چهارشنبه 12 مرداد 1390 09:57 ق.ظ

نویسنده : احسان شمس آبادی

 

ماه رمضان آمد، آن بند دهان آمد
زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند
آمد قدح روزه، بشکست قدح ها را
تا منکر این عشرت بی باده طرب بیند . . .


======================

 

ای روزه داران اگر چنین می‌خواهید
دهان از آنچه غیر خدایی است ببندید
و چشم را به آنچه شیطانی است نگشایید
و گوش را آلوده هر زمزمه پلید نسازید
و حتی خیال باطل را هم از دروازه دلها بزدایید

======================

 

ای دوست ز رحمت دل اگاهم ده
در ماه دعا سیر الی اللهم ده
ماه رمضان و ماه مهمانی توست
در محفل مهمانی خود راهم ده

======================

رمضانا تو بهترین ماهی / چون که ماه ضیافت اللّهی
خوش عمل هر که بود در رمضان / ترک منکر نمود در رمضان

======================

 

رمضان شهر عشق و عرفان است
رمضان بحر فیض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن
گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است . . .

======================

 

در خلوت شب ز حــق صـدا می‌آید
از عطر سحر بوی خدا می‌آید
با گوش دگر شنو به غوغای سکوت
کز مرغ شب ، آواز دعا می‌آید . . .
ماه رمضان مبارک
 
======================

ای در غرور نفس به سر برده روزگار
برخیز ، کارکن ، که کنونست وقت کار
ای دوست ! ماه روزه رسید و تو خفته‌ای
آخر زخواب غفلت دیرینه سر برآر . . .

======================

حکمت روزه داشتن بگذار / باز هم گفته و شنیده شود
صبرت آموزد و تسلط نفس / و ز تو شیطان تو رمیده شود

======================

یا اله الخلق یا رب الفلق
ای خدای انجم و شمس و شفق
از تو می‌خواهم در این ماه شریف
چشم پوشیدن ز جرم ما سبق


======================

رمضان ماه مناجات و دعا / رمضان پر بود از شور و صفا
ماه خالص شدن از کبر و ریا / رمضان ماه رسیدن به خدا

======================

 

باز آى و دل تنـگ مرا مونس جان بـاش
وین سوخته را محـرم اســرار نهان بـاش
زان باده که در میکده عشـق فروشــند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش . . .

======================

 

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان
هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان . . .

======================

رمضــان چــشمــه عـطــای خـــدا
ماه عفو و گذشت و غفــران است
رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا
بهــر گــم گـشتگان حـیــران است . . .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 مرداد 1390 10:06 ق.ظ

در آستانه ی ماه مبارک

سه شنبه 11 مرداد 1390 08:57 ق.ظ

نویسنده : احسان شمس آبادی

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : احسان شمس آبادی

به نام خدا سلام

می خواهم برایتان کمی از حال و هوای جوانان و نوجوانانی برایتان بگویم که با پای پیاده به حرم امام رضا (ع)مشرف شده اند.

این عاشقان در روز یکشنبه 26/4 شروع به حرکت کردند روز های اول ودوم همه با انرژی زیاد حرکت خود را ادامه دادند درطول این سفر هر زمان که برای صبحانه،نهار یا شام توقف میکردیم بیشتر بچه ها همین که به مکان مورد نظرمی رسیدند دراز میکشیدند کمی استراحت میکردند.همه با هم برای نماز صبح بیدار میشدیم و به نماز جماعت می پرداختیم و دعای امام زمان(عج)را زمزمه می کردیم و به سفر خود ادامه می دادیم.بچه ها تلاش میکردند تا جلوتر از همه باشند،

زیرا زمانی که یکی از آنها جلو میزد برایشان مثل یک تضعیف روحیه

بود بعد یکی دو روز بچه ها پاهایشان آبله میزد و به سختی میتوانستند راه روند زمانی که برای شام و استراحت توقف میکردیم آقای غفرانی آمپول بدستآماده ی این بود که آب آبله ها را بکشد تا خشک شوند ازپای بعضی از بچه ها چون خون جمع شده بود خون کشیده می شد وشب می خوابیدیم ،صبح شروع به حرکت میکردیم تا این که به تپه سلام رسیدیم همه با نگاههای عاشقانه با دید کم حرم را تماشا میکردند و از چشمها اشک نم نم می بارید.زیارت امام رضا را خواندیم و باز همه با حال و هوای معنوی تر راهی حرم شدیم.

شرح حال یکی از بچه ها

به نام خدا

سلام

اسم من ناشناس است.من حدود 17سال سن دارم که حدود 10 سال است که عضو این هیئت بوده ام و این اولین سالی بود که لیاقت این را پیدا کردم که با پای پیاده با دوستام بهحرم امام رضا بروم یکی دو روز اول را با سرعت جلوتر از همه حرکت می کردم در روز سوم پاهایم آبله زد و به سختی می توانستم راه بروم شب آقای غفرانی آب آبله ی پایم را کشید و با بتادین آن را ضدعفونی کرد و رفتم خوابیدم صبح که نمازمان را خواندیم حرکت کردیم حدود 30 کیلو متر به حرم مانده بود از شوق این که چیز زیادی به حرم نمانده با همه ی توانی که داشتم حرکت کردم

فکر میکنم ساعت های شش صبح بود که پاهیم عرق میکرد و جایی که

آبله زده بود میسوزید در همان لحظه کفشهایم را در آوردم دعایی کردم

همزمان یکی از بچه ها نوحه ای خواند ودلم گرفت و زیرگریه زدم که قسمتی از آن نوحه این گونه بود.

خادمات گریه کنون صحن تو جارو میزنن

همه نقاره ی یا ضامن آهو میزنن

یکی بین ازدحام میگه کربالا میخوام

بچم مریض یا رضا برام عزیز یا رضا

آقا جون آقا جون

دعایم همان لحظه مستجاب شد دوباره زیر گریه زدم وبراه افتادم تا این که به مشهد رسیدیم بعد از کمی استراحت حمام رفتیم و خودمان را برای رفتن به حرم آماده کردیم همین غدر برایتان بگویم که امام رضا(ع)خیلی

ما را تحویل گرفت.به امید این که سال بعد هم این لیاقت را داشته باشم و

 خود امام رضا همه ی ما را بطلبد.برای ظهور آقا امام زمان صلوات.




دیدگاه ها : نظرات
دنبالک ها: فال انبیا ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 3 مرداد 1390 11:45 ق.ظ

سفر عشق حرم تا حرم

جمعه 24 تیر 1390 11:59 ق.ظ

نویسنده : احسان شمس آبادی

 

بسم تعالی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا«ع»

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند   

                               جان به قربان تو آقا که حج فقرایی

سلام

امروزه دشمن گامهای بزرگی را در جهت تضعیف بنیان خانواده و انحراف جوانان و نوجوانان با وسایل مختلف از قبیل مبایل،اینترنت،ماهواره و... برداشته است.با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بربیداری جوانان ونوجوانان تلاش نموده ایم راهکارهایی در جهت خنثی نمودن این ضربه ها داشته باشیم.

یکی دیگر از این فعالیت های فرهنگی دعوت جوانان و نوجوانان درجهت شرکت درسفرفرهنگی زیارتی معنوی پیاده روی از حرم امام زاده شعیب تا حرم مطهر امام رضا (ع)از تاریخ 26/4/90 تا 1/5/90 نموده ایم.  

«بر محمد و آل محمد صلوات»




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : احسان شمس آبادی

چشم انتظار

چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی

اشكم شبیه خون جگر شد نیامدی

 گفتم غروب جمعه تو از راه می رسی

عمرم در این قرار به سر شد نیامدی

تا خواستم به جاده ی وصل تو رو كنم

غفلت مرا رفیق سفر شد نیامدی

در مسجدیم وطاعت این ماه شغل ماست

بی قبله هر نماز به سر شد نیامدی

این نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد

روز و شبم به لغو سپر شد نیامدی

رسوایی گدای تو از حد گذشته است

عمرم به هر گناه هدر شد نیامدی

از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدی

دیدی دلم به راه دگر شد نیامدی

خسران زده كسی است كه از یار غافل است

بی تو دعا بدون اثر شد نیامدی

از ما كه منفعت نرسیده برای تو

هر چه ز ما رسیده ضرر شد نیامدی

گفتیم لا اقل سر افطار می رسی

دیده به راه ماند و سحر شد نیامدی

سروده ی احسان محسنی فر 

 

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند

دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند

دوباره زمزمه ی كاسه های خالی ما

پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند

شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام

و كوچه كوچه شهرم دوباره زندان ماند

برای آمدنت چند سال بایستی

در این تراكم بی انتهای ویران ماند؟

نیامدی كه ببینی نگاه منتظرم

چه روزها به امید تو زیر باران ماند

سكوت آخر حرف من است چون بی تو

دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند

سروده محمد بختیاری

 

بوده دل بیقرار، یکسره چشم انتظار 

تا که ببیند تو را، ای ضربان بهار!

غایب سبز صبور! چشم تو، یک چشمه نور

لذت یک دم حضور، کرده مرا بی قرار

نبض زمان، دست توست! جمله جهان، مست توست

غرق دعا می شوم، تا که شوی آشکار

سبز خرامان تویی! باد گل افشان تویی!

پرده غیبت بدر، از سر رحمت بیار 

نیت پروازکن، نغمه ما سازکن

لب به سخن بازکن، ای صنم گلعذار

عالم و آدم تمام، منتظران قیام 

تا بفرستی پیام، سر برسد انتظار 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سه شنبه 21 تیر 1390 03:31 ب.ظ

نویسنده : احسان شمس آبادی

حضرت علی اکبر(ع) فرزند بزرگ امام حسین (ع) در مدینه متولد شد. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابى مره می باشد. وی زمانى چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگارى در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا براى امام حسین (ع) پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین كس به رسول خدا صلى الله علیه و آله رویش روى رسول ، خویش خوی رسول ، گفت و گویش گفت و گوى رسول خدا صلى الله علیه و آله؛ هر كسى كه آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا مى نگریست تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید هرگاه مشتاق دیدار پیامبر مى شدیم به چهره او مى نگریستیم؛ به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیكار شد،امام حسین(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیك نظرنا الیه...

حضرت علی اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت.برخی راویان سن ایشان را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر كربلا بویژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاریهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه قصر بنى مقاتل گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارىانا لله و انا الیه راجعون گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید این كاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:چرا. پس گفت:فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقینپس باكى از مرگ در راه حق نداریم


روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین كسى كه اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین كند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت،امام حسین(ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تیغ به رویشان كشیدند، نفرین كرد. على اكبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود
پیكار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خیمه آمد. بى آنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پیكر حضرت على اكبر (ع) با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالین او رسید كه جان باخته بود. امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین كرد

قتل الله قوما قتلوك...و تكرار مى‏كرد كه:على الدنیا بعدك العفا.و جوانان هاشمى را طلبید تا پیكر او را به خیمه گاه حمل كنند. حضرت على اكبر ، نزدیكترین شهیدى است كه با امام حسینعدفن شده است.مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسینع قرار دارد و به این خاطر ضریح امام،شش گوشه دارد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 تیر 1390 03:36 ب.ظ

ولادت سه نور ولایت بر شما مبارک

چهارشنبه 15 تیر 1390 03:27 ب.ظ

نویسنده : احسان شمس آبادی

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد و عباس و حسین(ع)

سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

***

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس

***

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است

قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

***

میلاد گل رسول و زهرا و علی است / زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است

ما را دگر از روز جزا بیمی نیست / چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

بوی گلهای بهشتی ز فضا می آید / عطر فردوس هم آغوش صبا می آید

نوگل مصطفوی ، زینت باغ علوی / مظهر پنج تن آل عبـــــــــــــا می آید . . .

ولادت امام حسین (ع)

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی / در بیت وحی با لب خندان خوش آمدی

ای العطش، ترانه ی قبل از ولادتت / مادر فدات با لب عطشان خوش آمدی . . .

اشکها بین که از این خنده بدامان دارد / ای سلیل اشرف اولاد آدم السلام

بهین جشن و سرور شیعیان است / دیگر زنخل رسالت پدید شد ثمری

سرور معنوی بر پاست هر جا / سلام ای صفای دل عاشقان . . .

ولادت حضرت عباس (ع)

مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است / هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت

از دامـن ام البنین ماهی عیان است / کز روی وی شرمنده مـاه آسـمـانست . . .

شب به کاخ مرتضى ماهى پدیدار آمده

ماهى که پیش نور وى خورشید و مه تار آمده

ماهى که بر حسن صدها خریدار آمده

اى طالب دیدار مه هنگام دیدار آمده

افلاکیانش سر به سر حیران رخسار آمده

کو نور بخش عالم و، هم نور الاءنوار آمده

چه عباس آنکه در حشمت امیر راستین آمد

چه عباس آنکه از همّت پناه مسلمین آمد

چه عباس آنکه از اصل و نسب از دوره هاشم

چو جان مرتضى و حُسن خیرالمرسلین آمد

ولادت امام سجاد علیه السلام

سلام اى چارمین نور الهى

کلیم وادى طور الهى

تو آن شاهى که در بزم مناجات

خدا مى‏ کرد با نامت مباهات

تو را سجاده داران می شناسند

تو را سجده گزاران می ‏شناسند

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید

روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پدید

درّة التّاج فضیلت جوهر علم لدن

حضرت سجّاد زین العابدین آمد پدید

چو خورشید جمالش مشرق از برج کمال آمد

خدا را شد جلوه گر بر خلق اشراق جمال آمد

شد از برج عبودیت عیان شمس ربوبیّت

تجلّى جمال آن جا تجلّى جلال آمد

 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 تیر 1390 03:35 ب.ظ

نویسنده : احسان شمس آبادی

گریه عکاس رسانه آمریکایی برای "شهدای گمنام"


زمانی توجه ها دوچندان می شود که عکاس زن آمریکایی به پیکر سربازان گمنام و بی ادعای میهن اسلامی مان که با پرچم سه‎رنگ پوشیده شده اند، خیره و متأثر می شود و اشک در چشمانش حلقه می زند.
منبع خبر: www.farsnews.com


مراسم تدفین پیکر پاک و مطهر 2 شهید گمنام دوران دفاع مقدس صبح امروز سه شنبه از مسجد جامع المهدی منطقه المپیک تهران تشییع و در دانشگاه علامه طباطبایی به خاک سپرده شد که در ذیل بخشی از حاشیه های مراسم از نظرتان می گذرد:
 
* ساعت 9 صبح؛ "عشاق الشهدا" کم کم به "محضر شهدا" می آیند، زیارت عاشورا می خوانند و ذکر مصائب اهل بیت می کنند.
 
* ساعت 10؛ پیکر مطهر شهدا از داخل مسجد روی دستان خیل عظیم مردم و دانشجویان به سمت دانشگاه علامه قرار می گیرد؛ مداحان و تشییع کنندگان با ذکر مداحی به سر و سینه خود می زنند.
 
* از هر تیپ و قیافه ای آمده اند؛ "دختر و پسر"، "پیر و جوان"، "دانشجو و روحانی"، "خوش تیپ و معمولی"؛ البته محور این جمع به ظاهر "ناهمگون" به طور حتم عشق به شهید است.
 
* "کسانی که به ولایت امام اعتقاد ندارند، بر سر جنازه ام حاضر نشوند! ما با خدای خود پیمان می بندیم که در تمام عاشورا و کربلا حسین زمانمان را تنها نگذاریم." این جملات بخشی از وصیت نامه یک شهید است که روی سنگری که در محوطه حیاط سنگر جهاد علمی (دانشگاه علامه) درست شده، حال و هوایی دیگری به هر فردی می دهد.
 
* پیش از رسیدن "کاروان شهدا" به "روضه الشهدا" (محل تدفین)، هر کس به کاری مشغول است؛ یکی قبور را تمیز می کند و دیگری دعایی می خواند اما بهترین بهره را دانشجویی می برد که با مغتنم شمردن این فرصت طلایی و البته کوتاه در درون یکی از قبور، در منزل ابدی شهید، تنهایی با معبود خویش خلوت می کند.
 
* "شهید گمنام، فرزند روح الله" دیگر برای هر عاشق شهید آشناست؛ جمله زیبایی که روی سنگ قبر اکثر شهدای گمنام نقش بسته و البته برای این دو شهید 17 و 23 ساله نیز.
 
* عکاسان خبری هم برای گرفتن بهترین عکس، تکاپوی درخور توجهی دارند اما این همه ماجرا نیست؛ زمانی توجه ها دو چندان می شود که عکاس زن آمریکایی به پیکر سربازان گمنام و بی ادعای میهن اسلامی مان که با پرچم سه رنگ پوشیده شده اند، خیره شده و متأثر می شود و اشک در چشمانش حلقه می زند؛ شاید غبطه می خورد، شاید یاد حمایت های آمریکا از صدام و رژیم بعث می افتد، شاید ...؛ الله اعلم!
 
* سرانجام پس از تشییع جنازه باشکوه مردم و قرائت نماز و تلقین، این دو فرزند روح الله در "میدان الشهدا" دانشگاه علامه طباطبایی برای همیشه در خانه ابدی آرام می گیرند؛ باشد که مورد شفاعتشان قرار بگیریم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : احسان شمس آبادی

 

بنام خداوند بخشنده ومهربان

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان گرامی پیشاپیش فرا رسیدن ولادت با سعادت

 مول الموحدین علی ابن علی طالب را تبریک میگوییم.

 به همین مناسبت در تاریخ 25/3/1390چهار شنبه شب مراسم مولودی خوانی و پذیرایی بر گزار میگردد با کمال خوشحالی از شما شیعیان و دوستان خواهش مندیم با حضور خود مجلس را پرشور تر وصمیمی تر کنید.

زمان :بعد از نماز مغرب و عشاء

مکان:منزل آقای غفرانی کوچه مدرسه امام حسین(ع)

بعد این مراسم پر شکوه دوستانی که برای اعتکاف ثبت نام نموده اند همه با هم راهی راز و نیاز با خدا میشویم

پیشینه اعتكاف

ارزش معنوى اعتكاف

اعتكاف در قرآن

اعتكاف در احادیث

 

انسان موجودى است ‏سالك و پویا به سوى معبود حقیقى خویش و از هر راهى كه برود و هر مسیرى را كه در زندگى انتخاب كند، سرانجام به لقاى معبود خویش مى‏رسد:

« یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه (انشقاق/‏6 )؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج ‏به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى كرد

با توجه به این آیه اگر انسان راه ایمان، خود سازى و تهذیب نفس را بپوید جمال و مهر خداوند را ملاقات مى‏كند، اما اگر راه كفر و آلودگى را در پیش گیرد، جلال و قهر او را می بیند. بنابراین اگر مقصد و غایت ‏سلوكش لقاى محبت و مهر خدا باشد، باید راه تهذیب نفس و عبادت حقیقى را در پیش گیرد و از هواى نفس بگریزد و در طریقت انس با معبود گاهى به گوشه‏اى خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوان‏ها و تعلقات مادى، لختى بر حال زار خویش بگرید و با سوز دل و اشك چشم، كدورت و زنگار را از چهره  جان خود بزداید و در زاد و توشه آخرت اندیشه كند.

ادیان الهى با توجه به همین نیاز روحى، با آن كه انسان را به حضور در جامعه و شركت در فعالیت‏هاى اجتماعى فرا مى‏خوانند، فرصت هایى را نیز براى خلوت نمودن او با خداوند فراهم نموده‏اند، یكى از این فرصت‏ها «اعتكاف‏» است.

اعتكاف در لغت ‏به معنى اقامت كردن و ماندن در جایى و ملازم بودن با چیزى است، ولى در شرع اسلام، اقامت در مكانى مقدس به منظور تقرب جستن به خداوند متعال است.

اعتكاف فرصت ‏بسیار مناسبى است تا انسانى كه در پیچ و خم‏هاى زندگی مادى غرق شده، خود را بازیابد و به قصد بهره بردن از ارزش‏هاى معنوى از علایق مادى دست ‏بكشد و خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به دریاى بیكران انس و مهر خداوند كه یكسره مغفرت و رحمت است، متصل شود.

در اعتكاف مى‏توان خانه دل را از اغیار تهى كرد و نور محبت‏ خدا را در آن جلوه گر ساخت؛ مى‏توان خود را وقف عبادت كرد و لذت میهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهى چشید؛ مى‏توان زمام دل و جان را به دست‏ خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند كشید؛ (1) مى‏توان به خویشتن پرداخت و معایب و كاستى‏هاى خود را شناخت و در جست و جوى معالجه بود؛ مى‏توان نامه عمل را مرور كرد و به فكر تدارك و جبران فرصت‏هاى از دست رفته بود؛ مى‏توان به مرگ اندیشید و خود را براى حضور در پیشگاه خداى «ارحم الراحمین‏» آماده كرد.

آرى! "اعتكاف" فصلى است ‏براى گریستن، براى ریزش باران رحمت، براى شستن آلودگى‏هاى گناه، براى تطهیر صحیفه اعمال، براى نورانى ساختن دل و صفا بخشیدن به روح.

پیشینه اعتكاف

اعتكاف مخصوص دین اسلام نیست ‏بلكه در ادیان الهى دیگر نیز وجود داشته و در اسلام استمرار یافته است، اگر چه ممكن است در شرع مقدس اسلام پاره‏اى از خصوصیات و احكام و شرایط آن تغییر یافته باشد. درباره حدود و شرایط این عبادت در دیگر ادیان، اطلاعات قابل توجهى در اختیار ما نیست. مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» به نقل از طبرسى آورده است كه: «حضرت سلیمان (ع) در مسجد بیت المقدس به مدت یك سال و دو سال، یك ماه و دو ماه و كمتر و بیشتر اعتكاف مى‏كرد و آب و غذا براى آن حضرت فراهم مى‏شد و او در همان جا به عبادت مى‏پرداخت.» (2)

برخى از آیات قرآن نیز دال بر این است كه اعتكاف در ادیان الهى گذشته وجود داشته است. خداوند متعال مى‏فرماید:

«... و عهدنا الى ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتى للطائفین والعاكفین والركع السجود( بقره/ ‏125)؛ به حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) سفارش نمودیم تا خانه‏ام را براى طواف كنندگان، معتكفان و نمازگزاران تطهیر كنند

از این آیه استفاده مى‏شود كه در زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) عبادتى به نام اعتكاف وجود داشته و پیروان دین حنیف گرداگرد كعبه معتكف مى‏شده‏اند.

حضرت مریم (س) آن گاه كه به افتخار ملاقات با فرشته الهى نایل آمد، از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مكانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه به راز و نیاز با خداى خود بپردازد و چیزى او را از یاد محبوب غافل نكند.

به همین جهت طرف شرق بیت المقدس را كه شاید محلى آرام ‏تر و یا از نظر تابش آفتاب پاك ‏تر و مناسب ‏تر بود برگزید. (3)

مرحوم علامه طباطبائى (ره) در المیزان مى‏نویسد: هدف حضرت مریم (س) از دورى نمودن از مردم، بریدن از آنان و روى آوردن به سنت اعتكاف بوده است. (4)

برخى از روایات اهل سنت هم نشان مى‏دهد كه در دوران جاهلیت هم عملى عبادى به عنوان اعتكاف در میان مردم رایج ‏بوده است. (5)

علامه حلى در كتاب «تذكرة الفقهاء» به مشروعیت اعتكاف در ادیان پیشین تصریح نموده است. (6)

از زمانى كه پیامبراسلام (ص) اعتكاف را به مسلمانان آموزش داد، این سنت اسلامى در میان مسلمانان رواج پیدا كرد.

در حال حاضر مراسم اعتكاف در دهه پایانى ماه مبارك رمضان در بسیارى از كشورهاى اسلامى از جمله عربستان ( به ویژه شهر مكه) با شكوه خاصى برگزار مى‏شود. همه ساله خیل عظیم مسلمانان، كه بخش قابل توجهى از آنان را جوانان تشكیل مى‏دهند، از سراسر جهان به سوى مسجدالحرام مى‏شتابند و در كنار خانه خدا معتكف مى‏شوند و حتى بسیارى از زائران خانه خدا به منظور دستیابى به فضیلت اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان، این ایام پر بركت را براى انجام عمره مفرده برمى‏گزینند.

شبیه این مراسم در مسجدالنبى و در كنار مرقد مطهر پیامبر(ص) برگزار مى‏شود. مسجد كوفه در عراق نیز سال‏هاى متمادى، محل برپایى مراسم اعتكاف در دهه آخر ماه مبارك رمضان بوده است. انبوه شیعیان و پیروان مكتب اهل بیت (ع) در این مسجد مقدس معتكف مى‏شده‏اند و بسیارى از عالمان بزرگ شیعه نیز همراه با مردم در این مراسم شركت مى‏كرده‏اند.

اعتكاف در كشور ایران تاریخچه‏اى پرفراز و نشیب دارد در هر عصرى كه عالمان برجسته دینى به اعتكاف اهتمام ورزیده‏اند، مردم مسلمان نیز از آنان پیروى كرده و به اعتكاف بها داده‏اند.

در عصر صفوى، در سایه تلاش‏هاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شیخ بهایى (1030- 952 ه.ق) و شیخ لطف الله میسى عاملى اصفهانى (متوفاى 1032 یا 1034 ه.ق)، اعتكاف در شهرهاى ایران، به ویژه قزوین و اصفهان، رونق خاصى یافته است.

خوشبختانه اكنون در بسیارى از شهرهاى كشورمان مراسم اعتكاف در روزهاى 13، 14 و 15 ماه رجب (ایام البیض) برگزار مى‏شود. این سنت‏ حسنه ابتدا در شهر مقدس قم، توسط عالم ربانى میرزا مهدى بروجردى صورت گرفت و رفته رفته در شهرهاى دیگر رواج یافت.

ارزش معنوى اعتكاف

انقطاع از مادیات و امور دنیوى و ملازمت مسجد و دوام ذكر و عبادت خدا، به تنهایى و بدون اعتكاف نیز داراى ارزشى والا و اهمیتى فراوان است كه در این زمینه آیات، روایات و احادیث زیادى را با چنین مضمونى مى‏توان یافت، اما اهمیت اعتكاف به طور مشخص در قرآن و احادیث مورد تاكید قرار گرفته است.

در بنیاد اولین خانه توحید (كعبه) به دست دو پیامبر الهى، حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام سخن از عهد و پیمانى به میان مى‏آید كه از جانب خداوند، جهت تطهیر«بیت الله‏» براى طواف كنندگان، معتكفین و نمازگزاران از آنان گرفته شده است.

مطالعه در تعالیم ادیان الهى نشان مى‏دهد كه همواره شیوه‏هایى از درون‏ گرایى و دورى از جمع در ادیان آسمانى وجود داشته است.

اعتكاف در قرآن

از كلام وحى استفاده مى‏شود كه در میان بنى اسرائیل نوعى روزه همراه با سكوت (صمت‏) رایج‏ بوده است. (7) حضرت موسى(ع) با آن كه مسئولیت ‏سنگین رهبرى و هدایت امت را بر دوش داشت، براى مدت زمانى آنان را رها كرد و براى خلوت كردن با محبوب خویش به خلوتگاه  كوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش پروردگار فرمود:

"... و عجلت الیك رب لترضى (طه/ 84 )؛ پروردگارا به سوى تو آمدم تا از من راضى شوى."

قرآن مجید در جایى دیگر از« رهبانیت‏» و گوشه ‏گیرى پیروان حضرت عیسى(ع) سخن به میان آورده، و مى‏فرماید:

«... و رهبانیة ابتدعوها ما كتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها... (حدید/ 27)؛ و رهبانیتى را كه خود ابداع نمودند از این رو برایشان مقرر نمودیم تا خشنودى خداوند را كسب كنند. پس حق آن را چنان كه باید مراعات نكردند

مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبائى (ره) فرموده است: « لحن آیه شریفه نشان مى‏دهد كه خداوند، ابتدائا رهبانیت را بر پیروان حضرت عیسى (ع) مقرر ننموده، ولى آن را مورد تایید قرار داده است.» (8) هر چند آنان به دلیل این كه در رهبانیت زیاده روى نمودند و حد و مرز آن را مراعات نكردند، مورد نكوهش خداوند قرار گرفتند.

اسلام با پیش بینى عبادتى به نام «اعتكاف‏» كه در واقع نوعى خلوت و درون گرایى است، براى ساختن انسان‏ها و جلوگیرى از آفت ‏خدا فراموشى و خود فراموشى، چاره اندیشى نموده است. این‏ها همه نشان مى‏دهد با آن كه روح تعالیم ادیان، دعوت به جمع و اجتماع است، انسان به برنامه هایى كه او را با درون خود پیوند دهد نیز محتاج است.

راز این امر روشن است؛ معمولا حضور پیوسته و دائمى در عرصه اجتماع و كار و تلاش عملى، رفته رفته روحیه عمل گرایى را در انسان تقویت مى‏كند.

پیدایش این روحیه چه بسا انسان را از درون تهى مى‏كند تا آن جا كه به چیزى جز عمل بیشتر نیندیشد. شخص عمل گرا و عمل زده حتى گاه فرصت نمى‏یابد نتایج كارها و تلاش‏هاى خود را هم به درستى ارزیابى كند. لذا اعتكاف زمینه مناسبى است تا انسان به كاوش درباره انگیزه‏ها و روحیات خویش بپردازد و براى رفع نقصان و تكامل آن بكوشد. بنابراین اعتكاف با ویژگى هایى كه اسلام براى آن در نظر گرفته، پاسخى است ‏به این نیاز روحى، و فرصتى است مغتنم براى رو آوردن به خود و خدا.

اعتكاف در احادیث

میزان توجه پیامبر(ص) به برپایى اعتكاف، بسیار در خور دقت و تامل است. خداوند متعال، پیامبر خویش را به داشتن خلق و خویى عظیم و بزرگ ستوده است.

«و انك لعلى خلق عظیم( قلم/ ‏4)؛ و در حقیقت تو به اخلاق نیكو وعظیم آراسته هستى

با این حال، آن حضرت با وجود مسئولیت ‏بزرگ اجتماعى كه بر دوش داشت، خود را از اعتكاف بى نیاز نمى‏دانست.

چنان كه در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: "رسول خدا در دهه آخر ماه مبارك رمضان در مسجد معتكف مى‏شدند و براى آن حضرت خیمه‏اى كه از مو بافته شده بود، در مسجد برپا مى‏شد. پیامبر(ص) براى اعتكاف آماده مى‏شدند و بستر خویش را جمع مى‏كردند." (9)

در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) آمده است: « كانت ‏بدر فى شهر رمضان و لم یعتكف رسول الله (ص) فلما ان كان من قابل اعتكف عشرین. عشرا لعامه و عشرا قضاء لما فاته (10)؛ جنگ بدر در ماه رمضان رخ داد، از این رو رسول خدا موفق به اعتكاف نشدند. آن حضرت در ماه رمضان سال آینده  یك دهه را به عنوان همان سال اعتكاف نمودند و یك دهه را نیز به عنوان قضاى سال قبل

رسول خدا افزون بر اهتمام عملى نسبت ‏به اعتكاف، با بیان فضایل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام این عمل تشویق مى‏نمودند. در حدیثى از آن حضرت آمده است: «اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین (11)؛ یك دهه اعتكاف در ماه رمضان همچون دو حج و دو عمره است

گرچه این حدیث ناظر به اعتكاف به مدت ده روز و در ماه مبارك رمضان است، ولى اعتكاف در كمتر از این مدت (به شرط آن كه از سه روز كم ‏تر نباشد) در غیر ماه مبارك رمضان مخصوصا «ایام البیض‏» به اندازه خود فضیلت و ثواب دارد


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : احسان شمس آبادی

               بسم الله الرحمن الرحیم

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد      که موسم طرب و عیش و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و خاک نافه گشای    درخت سبز شد ومرغ در خروش آمد

13 رجب سالروز میلاد امیر المومنین حیدر علی ابن ابیطالب (ع)

امیر دلها ، سلطان خوبیها ، عشق آسمانی ما زمینیها ، بر همه  شیعیان

خوصوصا" شما دوستان عزیز مبارک باد.

خدا کنه که شیعه واقعی مولا علی (ع) باشیم.

صبح را با نام خوبت یا علی            یا علی گویان مصفّا میکنم

هر کجا باشد گره یا مشکلی             با خم ابروی تو وا میکنم

 

                                            ( یا حق – یاعلی مدد )




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تا کی شکست، خرد شدن، بغض انتظار؟

دوشنبه 9 خرداد 1390 12:47 ب.ظ

نویسنده : ایوب ترشیزی برگویی
تا کی شکست، خرد شدن، بغض انتظار؟



...ای اف بر این زمانه و ای اف به روزگار!
تا کی شکست، خرد شدن، بغض، انتظار؟
تقویم ها نبود تو را ناله می کنند
در سالهای ساکت و بی روح و مرگبار
تقویم، بی تو، هرچه که باشد قشنگ نیست
فرقی نمی کند (چه زمستان و چه بهار)
حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند
مرزی نمانده بین، جهان، جبر، اختیار؛
دنیا پر است از همه ی چیزهای شوم
از هرچه اتفاق عبث، تلخ، ناگوار
از زندگی به شیوه حیوان، ولیModern
یعنی که: کار، پول، هوس، کار، کار، کار...
از ismهای پر شده از از پوچ پوچ پوچ
از طرز فکر های طرفدار انتحار
از هرچه ریشه اش به حقیقت نمی رسد؛
از ماسک های چهره نما ، اسم مستعار 
از جنگ های خانه براندازو بی دلیل
از قتل عام، بمب، ترور، چوبه های دار
دنیا شبیه بشکه باروت، شب به شب -
نزدیک می شود به عدم ، مرگ، انفجار
من شرط بسته ام که می آیی و مطمئن -
هستم برنده می شوم آخر در این قمار
یعنی که می رسی و جهان پاک می شود
از هرچه فاسد و اشباح نابکار
آنوقت با دو دست خودت پخش می کنی
در بین تشنگان جهان ، سیب آبدار
حرف دلم عصاره این چند واژه است:
تا کی شکست، خرد شدن، بغض انتظار؟
این شعر اگرچه قابلتان را نداشته 
آقا! قبول کنیدش به یادگار
اصلا برای اینکه بفهمم چه گفته ام
انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار:
- یک شعر عاشقانه که می خوانی اش
و یا 
- یک مشت درد دل که نمی آیدت به کار
شاعر:مهدی زارعی

منبع:ماهنامهراه قرآن؛ سال پنجم؛شماره33، صفحه 26؛ گلستان غزل
ارسالی از آقای مرتضی بنجخی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا

چهارشنبه 31 فروردین 1390 04:04 ب.ظ

نویسنده : احسان شمس آبادی

برایم   دعا  کنید                                                                                (متن فاطمیه)

وقتی عزیز گرفتاری از شما تقاضای دعا می کند برایش دعا می کنید. برای رفع مشکلش تلاش می کنید. خودتان را به زحمت می اندازید تا شاید غمی از دلش بردارید. هر چه وابستگی به این عزیز بیشتر باشد، دعای شما شدیدتر است. و کدام عزیز ، عزیزتر از فرزند رسول خدا، که جانش از جانمان عزیزتر است و همه می گوییم: فدایت شوم مولا، خودم و پدر و مادرم!

 اینک بشنویم واگویه های مولایمان را که گویا چنین می گوید:

      در حیرتم چرا صدای مرا نمی شنوید! چرا به یاریم نمی آئید؟ چرا غمی از دلم برنمی دارید. آیا کسی نیست فریاد غریبی ام را اجابت کند؟ دوستی ندارم که برایم دعا کند؟ غمخوار و مونسی نیست که تسلایم دهد؟

      ناله های مادرم، گریه های شبانه اش، بیماری و غربتش دلم را آتش می زند. مظلومیت پدرم، دستان بسته اش، ریسمان گردنش، چادر خاک آلود مادرم دلم را خون کرده.

      گاه غنچه نشکفته اش برایم قصه می گوید. قصه نه بل از غصه ها می گوید. از فراق باغبان و تنهایی گل هایش، از پژمردگی شان، از بی کسی شان از زیادی دشمنانشان از حق پایمال شده شان، از جفای به تنها دخترشان و خانه نشینی همسرش از اینکه چگونه وصیت پیامبر خدا فراموش شده و نابخردان در زیر سقفی به نام سقیفه گرد هم جمع شده و بنیان گذار ظلمت و عداوت در سراسر گیتی شدند. ظلمی به بلندی آسمان خانمان سوز و وحشیانه. بستن دستان ابرمرد روزگار و خانه نشینی اش، کشتن همسر جوانش او که راضیه بود و مرضیه، پدرش او را ام ابیها می گفت. خدایش در وصفش گفته بود: «ان الله یرضا لرضا فاطمه و یغضب لغضبها». او را که حامل چنین مقام عظمایی بود غریبانه و ظالمانه کشتند. به چه جرمی کشتند؟ بِاَیّ ذَنبٍ قُتِلَت؟ به کدامین گناه او را کشتند؟ به گناه دفاع از ولایت. حمایت از امیرالمومنین، از امام زمانش. نه اینکه همسرش بود. هرگز، چون وی بارها از پدر گرامیش شنیده بود: «مَن مات و لم یَعرِف اِمامَ زمانه مات میتَهً جاهلیه» هر کس که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.

      مادرم آنروز از امام زمانش علی ابن ابیطالب دفاع کرد او که دختر نبی بود، و همسر وصی به فرموده پدر گرامیش از امام خود حمایت نمود. اما کور دلان را که دیگر فهمی نمانده بود آنان مادر جوانم را به بهانه حمایت از شوهرش کشتند و غنچه ناشکفته اش را خشکاندند.

      لحظه ای نیست که برای غربتش گریان نباشم، ساعتی نیست که اذن ظهورم را تمنا نکنم. می آیم، دیر یا زودش مهم نیست مهم این است که می آیم و قاتلین مادرم را قصاص می کنم. اما شما هم خدا بر این مهم دعا کنید، طاقتها به پایان رسیده، صورت نیلی مادرم، پهلوی شکسته اش تاب و توانها را برده است. برایم دعا کنید. برایم دعا کنید.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هوای حرم

چهارشنبه 24 فروردین 1390 02:40 ب.ظ

نویسنده : احسان شمس آبادی

هوای حرم

بسم الله الرحمن الرحیم

باورم نمیشود که خواندی مرا؛

نگاه رئوفانه ات دوباره شرمنده ام کرد...

خواندی مرا تا در کنار حریم تو به استقبال بهار بروم

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب دلم را همراه دوستانم که راهی کوی تو هستند،روانه حریمت کرده ام.

عاشقانه به سوی تو می آیند و من عاشقانه منتظرم تا سلامم را به تو برسانند مولای مهربانم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هوای حرمت غوغا میکند در دل هر زائر عاشق.خواه از دور،خواه نزدیک

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هوای حرم در سرم غوغا میکند...روزها بگذر تا برسد آن روزی که دوباره بخوانم از ته دل:

آمده ام ای شاه امانم بده

بسم الله الرحمن الرحیم

کاش امشب در روضه رضوان تو خود را رها میافتم...

و کاش تمام بغض هایم را امشب برای تو میگفتم...

و تو مثل همیشه آرامم میکردی...

آرام آرام آرام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آنجا که میروی؛صحن و سرای بهشتی اش را میگویم،دیگر بهشت را طلب نمیکنی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 10 1 2 3 4 5 6 7 ...